عبد الرزاق اللاهيجي

400

گوهر مراد ( فارسى )

التفات نفس به سوى آن و عدم ملاحظه آن به آن جهت كه بديهى است يا نظرى ؛ و گاه باشد كه از روى غفلت انكار آن نيز كنند و چون تنبيه بر آن كنند و رجوع به نفس خود من حيث العقل كنند ، و ملتفت إليه شود ، جزم حاصل شود به بداهتش ، كذلك كثيرى از ضروريات دين تواند بود كه مغفول عن كونه من ضروريّات الدين باشد و چون رجوع به خود من حيث الدين كند معلوم شود ضرورى دين بودنش . و بنابراين حصر ضروريّات دين ، خالى از صعوبتى نيست . و من در خاطر دارم كه هرگاه توفيق الهى مساعدت نمايد ، رساله‌اى على حده در اين باب بنويسم إن شاء اللّه تعالى . و چون اين مقدمه دانستى ، بدان كه ادلّهء سمعيّه بر دو گونه است : قطعيّه و ظنيّه ؛ و مراد از قطع در مسائل سمعيّه ، غير قطع است در ادلّهء عقليّه ؛ چه مراد از قطع در ادلّه عقليه ؛ آن است كه افاده كند جزم به ثبوت مدلول را در نفس الأمر ، و مراد از قطع در ادلّه سمعيه ، آنكه مقيّد جزم باشد به ثبوت مدلول در دين ، اگر چه ثبوت در دين ، مستلزم باشد ثبوت در نفس الأمر را ؛ ليكن به وساطت ثبوت دين ؛ و قطعى عقلى آن است كه مستلزم ثبوت نفس الأمرى ، بىوساطت ثبوت دينى باشد . و از آنچه گفتيم ظاهر شد مفهوم دليل عقلى و دليل سمعى نيز ؛ چه دليل عقلى آن است كه دلالت كند بر ثبوت مطلوب ، بىوساطت سمع ؛ پس بايد جميع مقدماتش عقلى باشد . و سمعى آن است كه دلالتش به وساطت سمع باشد ، اعم از اينكه جميع مقدماتش « 1 » سمعى باشد يا بعضى سمعى و بعضى عقلى . پس دليل سمعى قطعى آن است كه مقدمه سمعيّه كه در او مأخوذ باشد يا ضرورى دين باشد ، يا منتهى به ضرورى دين ؛ چنان كه قطعى عقلى آن است كه جميع مقدماتش ضروريات باشند يا منتهى به ضروريات .

--> ( 1 ) ب ، ج : مقدّمات .